بای بای می می
حدودا از دو هفته پیش شروع کردیم به تصویر سازی و آماده کردن ذهنش برای این قدم مهم در راستای استقلال. برایش می گفتیم که بچه ها وقتی خیلی کوچیک هستند مثل فلانی..(اسم بچه کوچیک هایی که رادوین می شناخت)، آن موقع ها که دندان هم ندارند از سینه مامان هاشون شیر می خورند و بعدا که بزرگ می شوند دیگر تصمیم می گیرند که شیر نخورند و به جای آن موقع خواب با قصه می خوابند. ...ما هم اصرار و عجله ای نداشتیم که طرح را ضربتی اجرا کنیم...کم کم وعده های شیر رو براش کمتر کردم با احسان که صحبت کردم اصلا موافق تلخک و صبر و حنا مالیدن به سینه نبود چون واقعا تو روحیه اش تاثیر میزاره و ناراحت میشه . از دیشب دیگه کلا وعده های روز رو قطع کردم الهی بمیرم براش چه صحنه سختی بود ولی با هر بار می می گفتن رادوین کلی اروم اروم گریه کردم . . هر کس رو که میدیدم و میگفتم که رادوین رو دارم از شیر میگیرم بغضم میگرفت و نمیتونستم ادامه بدم .
دلم براش خیلی سوخت برای خواب ظهر کلی گریه کرد و تو ماشین گذاشتمش و بردمش تو خیابون با هم چرخی زدیم تا از سرش بره . وبردمش پارک و براش هندونه خردیم تا مایعات زیاد بخوره و هم اینکه هندونه خیلی دوست داره .
دلم براش خیلی میسوزه . با نگاهش وقتی می بینم التماس میکنه حالم خیلی بد میشه . دلم نمیاد بهش بگم که بهت شیر نمیدم . احساس میکنم که تحملش بیشتر از من هست و سرش رو با بازی گرم میکنم
طی تماس تلفنی با مامانم و دوستان پشت خط میگم که اره رادوینم بزرگ شده دیگه تصمیم گرفته که می می نخوره با دقت به حرفهام گوش میده دوست دارم فقط به صورت منطقی از شیر بگیرمش تا وقتی بزرگتر شد شرمنده نشم بگم که با ترس و ناراحتی از شیر گرفتم میخوام خودش این مسئله رو بپذیره
برایش توضیح داده ام که این اتفاق برای همه می افتد. برای خود من و بابا هم همین اتفاق افتاد که بعدا بزرگ تر شدیم و مامان و بابا شدیم. دوستانش و آشناها را اسم می برم و می گویم که برای همه چنین اتفاقی می افتد .
برای همین خیلی خیلی با ظرافت اینکار یعنی از شیر گرفتن رو انجام میدم .چرا که کودک احساس آرامش و امنیت می کند در آغوش مادر. وقتی مادر اجازه می دهد که کودکش شیر بخورد شاید برای کودک چنین معنا بدهد که هنوز مادرم دوستم دارد. همه چیز مرتب است و هیچ خطری نمی تواند امنیتش را بر هم بزند و او را از مادر جدا کند. برای همین وقتی کودک ببیند که مادر نمی خواهد به او شیر بدهد بسیار غصه دار می شود...چرا که انگار دوست داشته شدن و آغوش گرم مادر را از او می گیرد..
مراحل کارم اینگونه بود
از 1 ماه قبل پروژه وعده کم شیر رو شروع کردم
براي چگونگي اعلام قطع كامل دوران شير خوردن به تو بسيار زياد فكر كردم، بسيار زياد
اول به سخنان آن گروهي فكر كردم كه مي گفتند نبايد ذهنيت منفي از سينه ي مادر در ذهن كودك باقي بماند و به هيچ روي نبايد تصوير سينه را نزد كودك خراب كرد
بعد به سخن آن گروهي كه تلخ كردن سينه با داروهايي نظير صبر را پيشنهاد كردند فكر كردم و در آخر به هيچ يك پايبند نماندم

رادوین بعد از اخرین وعده شیر دوستان حال خودم از نظر روحی خیلی بد هست . روزها داره برام به سختی میگذره اینقدر که برای من سخت بود برای رادوین راحتر بود امروز پشیمون شده بودم چون احساس کردم که خودم امادگی رو ندارم حرف دیگران هم اصلا برام مهم نبود حتی تا 4 سالگی رو هم شیر میدادم ولی برای خودش احساس کردم که بهتره .
. انگار همین دیروز بود فرشته قشنگم رو بغل کردم و بهش شیر دادم یادمه که با سختی زیاد با زخمی که رو سینه ام شده بود با دردی که داشتم دوست داشتم که شیره جونم رو بهت بدم . رادوینم بهت افتخار میکنم که چون اینقدر فهمیده و مهربون بودی که با صحبت کردن همه چیز رو قبول کردی . عاشقتم پسرم .
پسرم 22 ماه و 27 روز شیر خوردن نوش جونت باشه ..
این هم جزئی از زندگی هست هر چند سخت ولی باید تموم میشد . امروز اولین روزی هست که عشقم شیر نخورده . 
پارک بانوان غرفه نقاشی


بای بای می می
